روبروی چشم خود چشمی غزل خوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
ساده از "من بی تو میمیرم" گذشتی خوب من
من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم
لحظه تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
کاظم بهمنی
مهم نیست اکنون زندگیم چگونه میگذرد...
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند

بالاخره این coming soon رسید!!!!!
در حوالات درس کردن این قالبه بودم ی شعر باحال دیدم حیفم اومد نذارم واستون! من که رفتم به قدیما!!
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچسار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
سایه
با سلام خدمت همه دوستان
امروز میخوام آخرین قطعه پازل سفر عمره رو که با همکاری هم درستش کردیم کامل کنم.اما قطعه آخر نیست.من پیداش نمیکنم.خیلی از ما بزرگتراش نتونستن کاملش کنن.و این قطعه پازل فقط با ظهور آقا امام زمان تکمیل میشه.آری این قطعه کسی نیست جز حضرت زهرا.بانوی دو عالم.تنها دختری که پدرش بهش لقب مادر پدر داد(ام ابیها).کسی که بعد ازفوت پیامبر پشت حضرت علی ایستاد و ازش حمایت کرد و در همین راه جانش رو فدا کرد.کسی که فرزنداش عالم رو به لرزه در آوردن و در راه خدا از خودشون و خانوادشون گذشتن.آری این قطعه،پیوند دهنده است.بدون این قطعه هیچ چیز سرجاش نیست.شاه کلید این پازل همین بانوست.بانویی که پیامبر گفت : فاطمه سرور زنان بهشت از اولين تا آخرين آنهاست و اولين كسي كه وارد بهشت مي شود فاطمه (س) است .
مطالبی که در ذیل گفته میشه براساس مطالعه کتب دکتر شریعتی و بازدید من از این مکان مقدس نوشته شده.دوستان اگر جاییش غلط هست بگن تا سریعتر اصلاحش کنم
تصویر زیر ساختار خانه پیامبر و خانه حضرت زهرا رو نشون میده.این خونه زیر گنبد سبز رنگ قرار داره.

حال تصویر براتون شرح میدم.خواهرای عزیز دقت کنن تموم این چیزایی که گفته میشه رو به این زودیا نمیتونن ببینن.یه روزی میشه رهسپار این سفر میشید سعی کنید تصویری ازش داشته باشید و اونجا حسش کنید چون اجازه ندارید ازین مکانها بازدید کنید.
بعد از اینکه پیامبر از مکه به مدینه هجرت میکنه این خانه ساخته میشه.من خودم به شخصه متوجه نشدم این مکان همون مکانی هست که شتر سفید نشست یا نه؟چون یکبار شنیدم که اون یک مسجد دیگه هستش.اگر کسی اطلاعات دقیق تری داده ممنون میشم برای همه بگه.قسمت پایین منزل پیامبر هست.در واقع پیامبر با عایشه توی این خونه زندگی میکرده.قسمت بالایی منزل حضرت زهراس. قسمت وسط حیاط مشاعی هست که خانم های هر دو منزل ازش استفاده میکردن.بعضا توی تاریخ دیده شده که عایشه و حضرت زهرا در مواردی به اختلاف میخوردن و مشکلاتی بوجود میامده.اینکه توی احادیث شنیده میشه پیامبر در راه مسجد به حضرت زهرا سلام میکرده این طوری بوده و هر دوخونه بهم راه داشتند.
قبور پیامبر ، ابوبکر ، عمر در تصویر مشخص شده
قسمتی که به اسم اصحاب صفه مشخص شده مکانی بوده که مهاجرین فقیر که توی مدینه چیزی نداشتن اونجا زندگی و استراحت میکردن.و رسیدگی به این افراد از جمله کارایی بود که حضرت زهرا میکرده.از جمله نفرات شناس اصحاب صفه ابوذر ، بلال، سلمان فارسی بودن.


جایی که نشون میده منبر پیامبر اونجا قرار داره.دقیقا زیر همین منبر یعنی توی خاک منبری که پیامبر روش صحبت میکرده قرار داره.اینی که میبینید جدیدا ساخته شده ولی جایگاهش همونه.

طبق روایتی موثق از عایشه پیامبر این منطقه که با رنگ سبز نشون داده شده رو قطعه ای از بهشت بر روی زمین قرار داده.یعنی حدفاصل بین منزل پیامبر و منبر ایشان.خوندن نماز توی این ناحیه خیلی خیلی ثواب داره.اینم حاج حسام که داره نماز میخونه اونجا

جایی که مشخص شده چندین ستون قرار داره که هر کدوم اسم خاصی داره و یه دلیل و اتفاق خاصی افتاده.نام یکیش ستون توبه هست.یکیش معنی فارسیش نگهبان هست که حضرت علی این قسمت میشسته و شب ها از خانه پیامبر محافظت میکرده
اما یک سوال.آیا این همون منزلی هست که به خونه حضرت علی حمله کردند ؟؟و آن اتفاق شوم که به دستور عمر انجام شد و در خونه رو با لگد باز کردن و میخ به بدن این بانو فرورفت.طبق شنیده های من این همون منزل نیست.حضرت علی منزلی کمی دور از این خونه داشته و این حادثه اونجا اتفاق افتاده.دوستان خواهش میکنم اگر کسی اطلاعات دقیق تری نسبت به این موضوع داره بگه چون این فقط در حد شنیدنه.نمیخوام بهتون اطلاعات اشتباه بدم.داخل این محفظه سبز رنگ اون خونه ها قرار دارن.تنها چیزی که ازش میشه دید یه چاه و یه پرچم ماننده.چون خیلی تاریک و چیزی دیده نمیشه


برای من همیشه سوال بوده که چطور شد علی که در خیبری رو که چندین مرد جنگی میخواسته باز و بستش کنن از جا میکنه و به عنوان سپر استفاده میکنه اما حال توسط چند سرباز به بند درمیاد.توی روضه ها شنیده میشه که حضرت زهرا بهش میگه دست به شمشیرت نزن.تا حالا به این موضوع فکر کردید؟؟ چرا؟؟چه حکمتی توش بوده؟؟
قبر حضرت زهرا کجاست؟همون طور که همتون میدونید حضرت زهرا به قدری از دست مردم ناراحت بود نخواست این نامردا توی مجلس ترحیمش شرکت کنن و از حضرت علی خواست تا مخفیانه غسلش بده و به خاک بسپارتش.حضرت علی هم به کمک یاران نزدیکش همچون سلمان این کارو کرد.اما کجاس مزار شریف این بانو.این همون قطعه مفقودی پازل ماست که فقط امام زمان میدونه.بزرگان سه جا را میگن که احتمال داره به خاک سپرده شده باشه.
یک. همین منزلی که در مسجد هست.یعنی حضرت علی در خونه خودش ایشون رو به خاک سپرده
دو. همان مکانی که ازش به عنوان قطعه ای از بهشت ازش یاد میکنن
سه.قبرستان بقیع
همانطور که بر میاد مورد دوم کمتر مورد قبوله.چون اون موقع این قسمت جزیی از مسجد بوده و مردم در رفت و آمد بودن و متوجه میشدن که این جا یه اتفاقی افتاده و کسی به خاک سپرده شده.
اونجا برام سوال پیش اومد که این نوشته ها چی بوده روی این محفظه ولی هیچ وقت به جوابشون نرسیدم


حدیثی از پیامبر هست که میگه اگر مسافرتی رفتید حتی شده یک تکه سنگ به عنوان سوغات با خودتون برای عزیزاتون بیارید.من سعی کردم تا طی این یکسال سوغاتی که مناسب و در شان شما دوستان و عزیزانم بود رو بهتون بدم.ان شالله اگه عمری بود و باز هم مواردی یادم افتاد حتما براتون مینویسم.
ان شالله که قسمت همتون بشه برید و از نزدیک همش رو ببینید و زیارت کنید.اونجا یاد ما هم افتادید یه دعای هرچند کوچیک هم برای من بکنید
امسال دوست عزیزمون صادق شاهعلی رهسپار این سفر شد.احتمالا فردا یا پس فردا(شنبه 24) عازم مکه میشن. دل کندن از مدینه خیلی سخته.هیچ وقت آخرین تصویری که داریم از مسجد خارج میشم رو یادم نمیره.همه دارن زار زار گریه میکنن.برمیگردی و عقبت رو نیگاه میکنی.دل جایی گیره.آره قبرستان بقیع.جذبش اجازه نمیده ازش جدا شی.وبرمیگردی تا از بقیه عقب نمونی.اما این کار بار ها بار ها تکرار میشه چون نمیخوای این آخرین باری باشه که قبرستان بقیع رو میبینی
دوستان اگر طی این یکسال مطالب و ایمیل هایی در این باره دریافت کردین اگر قابل قبول و مفید بوده براتون، با ذکر یک صلوات توی نظرات با هر اسمی که دوست دارید رضایت خودتون رو اعلام کنید و این صلوات ها رو اهدا کنیم به ساحت مقدس حضرت زهرا

نظرت در مورد عکس چیه؟
ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک و جدیدن
مرسی ، در و پنجره دانشگاهش را می شکند
ایران :
سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه
می نویسد ! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد .
معمولا لیگ تمام کشور های بالا را دنبال می کند ! عاشق
عبارت « خسته نباشید » است ، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس
او چت می کند ! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند !
نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است .
پاکستان : او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز ، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید .
اوگاندا : درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس ؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد !
زندگی عرصه ی زیبای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
همیشه بدم می آمد از تمام شدن ها. از آخرین ها. ازآخرین قسمت سریال هایی که وقتی بچه بودم تحمل دیدنشان را نداشتم، آخرین روزهای مدرسه، آخرین صفحه ی رمانی که عمری با شخصیت هایش زندگی کرده ای، آخرین کلمه هایی که خودکارت می نویسد و بعد ته می کشد، آخرین پک آخرین نخ سیگارت که مزه ی گند فیلتر می گیرد، . . .
خب حالا هم پایانی دیگر. پایان یک سال و نیم از زندگی ام. پایان شاید بدترین دوران زندگیم. پایان یک سال و نیم خنده هایی که روی صورتم می ماسید و بغض هایی که نمی شکست.
دلم تنگ می شود. دلم تنگ می شود برای دوستانم. هم واحدی های خوبم. شب زنده داری ها و چای خوردن ها. فیلم دیدن ها. دیوانه بازی هایمان. از سرویس جا ماندن ها و توی سرما پیاده تا دانشکده گز کردن. البته این پایان خود سرآغاز شروع دیگری خواهد بود. شروعی که دوستش دارم. دیروز بد بود، اما فردا شاید خوب باشد، شاید هم بد، پس طبیعتا فردا را بیش تر دوست دارم.
آخرین ترمی بود که همراه شما دوستان عزیز بودم. امیدوارم تو این مدت دل کسی را با حرفی و یا با نگاهی نرنجانده باشم. و اگر ناخواسته این اتفاق افتاده، همین جا از دوستان معذرت خواهی می کنم. خداحافظتون. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سعید نیک زاد
ب.ن: راستی من یه بدهی به تعدادی از دوستان دارم ــ نشریه ی پرسه که با وجود تلاش هایی که کردم موفق به انتشارش نشدیم ــ . وظیفه ی خودم دونستم اول از دوستانی که تو این راه همراهم بودن تشکر کنم. اینجا هم لینک مطالبی که دوستان زحمت کشیده بودن وتحویلم داده بودن رو میذارم. لطفا و خواهشا بخونید. چون برای نوشتن همین چند صفحه زحمت زیادی کشیده شده. ممنون از حوصلتون.
لپ تاپ هایی با باتری مادام العمر - ایمان همتی

این همون پله هایی که گفتم.پشت این پله های قبر اماماس.
در ادامه مطلب عکسای بیشتری گذاشتم البته با توضیحات.
باب السلام.دری که برای زیارت پیامبر از آن وارد میشید.مسجدالنبی خیلی زیاد در داره.اما این فرق میکنه.باید وقتی میخوای قبر پیامبر رو زیارت کنی از این در وارد شی.

حالا داری توی مسجد قدم میزنی. /ادامه مطلب رو بخونید
هاروارد یک دانشگاه نیست. یک محله است. با همه مشخصات یک محله. از کفاشی تا قصابی تا کلاس درس. از روزنامه فروشی تا مغازه ی فروش نوشت افزار تا کتابخانه ی عمومی. از گدا تا راننده تاکسی تا استاد دانش گاه... و تازه اگر هاروارد یک محله است، برکلی در شمال سان فرانسیسکو شهر است! ...
رضا امیر خانی

قرآن کریم مومنان را ازهرگونه قضاوت درباره دیگران بدون علم و آگاهی ممنوع کرده است، چنان که فرمود:« ولاتقفُ ما لیس لک به علمُ انّ السّمع و البَصرَ والفؤاد کلّ اولئک کان عنهُ مسئولاً»[1] چیزی را که به آن علم و آگاهی نداری دنبال مکن زیرا گوش و چشم و دل ، همه در پیشگاه خدای متعال مورد سوال خواهد گرفت.
.
.
.
.